موسیقی و سازها
چه گوش میدهی، چه مینوازی و چه تجهیزاتی داری، و صحنههای موسیقی در همهجا.
مدیر تالار:
هنوز مدیری نیست
· انتخابات مدیر
خبر بسیار هیجانانگیزی: گروه موسیقی "دونگر" با شرکت "اینر سایت گیمز" همکاری کرده است تا بازی "دونگر در برابر راتوکراتس" را بسازند، یک بازی اکشن با المانهای تصادفی که موسیقی آن از آلبوم "ملانکولیا رادیکال" اقتباس شده است.
محل وقوع بازی، "راتپابلیک" است، یک کشور خیالی که توسط سیاستمداران موش، رباتهای امنیتی و موجودات غولپیکر بوروکراتیک اداره میشود. شخصیت اصلی بازی، "دالار" است، نماد گروه "دونگر" که میتواند به یک ربات غولپیکر تبدیل شود تا با رژیم فاسد مبارزه کند و نمادهای قدرت را نابود سازد. بنابراین، این بازی علاوه بر اکشن، دارای عناصر طنز سیاسی نیز هست.
سه عضو گروه "دونگر"، دلپی، آرنو و دزکریه، به عنوان گزینههایی برای بازیکن با سبکهای مبارزه متفاوت ارائه میشوند: شخصیت گیتاریست از پنجههای سریع و سپر انرژی استفاده میکند، خواننده از امواج صوتی و گاز گرفتن بهره میبرد، در حالی که نوازنده درام از ضربات سنگین و حملات سوراخکننده استفاده میکند. بازیکنان در مناطق مختلف، مناطق دولتی و ساختمانهای سیاسی مشهور "راتپابلیک" گشت و گذار میکنند و با نیروهای ضد شورش، دستگاههای نظارتی و موجودات غولپیکر بوروکراتیک روبرو میشوند.
جذابترین بخش این بازی، موسیقی آن است: آهنگهای آلبوم "ملانکولیا رادیکال" به قطعات موسیقی بیکلامی تبدیل شدهاند که در طول مبارزات پخش میشوند. این آلبوم شامل 11 قطعه است که در تاریخ 28 آگوست 2026 توسط شرکت "گریدی داست رکوردز" منتشر شد، و شامل آهنگهایی مانند "تاکبیر که به طرز وحشتناکی شنیده میشود"، "دریاچه گلهای رنگ روشن" و "آهنگی پس از باران" است.
این اولین همکاری آنها نیست. پیش از این، بازی "دونگر بیتس" وجود داشته است، یک بازی ریتمیک به سبک 8 بیتی برای تلفن همراه. بازی "دونگر در برابر راتوکراتس" هنوز در حال توسعه برای کامپیوتر از طریق پلتفرم Steam است و تاریخ انتشار آن هنوز اعلام نشده است. آخرین اخبار مربوط به این بازی از طریق صفحات رسمی اینستاگرام گروه "دونگر" و شرکت "اینر سایت گیمز" منتشر خواهد شد.
منبع: Pophariini
من بیش از پانزده سال است که گیتار آموزش میدهم و یک سوالی که بارها از من پرسیده میشود این است: "چگونه باید از صفر شروع کنم؟" طبیعی است که در مواجهه با یک موضوع بزرگ، احساس سردرگمی کنید. سوال دوم، که تقریباً همیشه مطرح میشود، این است که آیا شروع کردن در سن بالا امکانپذیر است؟ و پاسخ من قاطعانه "نه" است: هیچوقت دیر نیست، بهترین زمان زمانی است که بتوانید شروع کنید و، مهمتر از همه، از آن لذت ببرید.
اولین قدم، تهیه یک گیتار است، و نیازی نیست که خیلی سخت بگیرید: میتوانید از یک گیتار قرض گرفته شده، دست دوم یا نو استفاده کنید. من با یک گیتار اسپانیایی که کمی خراب بود و یکی از اقوامم در یک کارگاه ساختمانی پیدا کرده بود، شروع کردم. اگر گیتار الکتریک میزنید، یک آمپلیفایر یا هدفون با افکتهای چندگانه میتواند کمککننده باشد، اما ضروری نیست که از همان روز اول از آنها استفاده کنید.
بعد از آن، به یک راهنما نیاز دارید: یک معلم خصوصی، یک دوره آنلاین، ویدیوهای یوتیوب یا یک آموزشگاه محلی. هر کدام از این گزینهها مزایا و معایب خود را دارند، و معمولاً بهتر است بین آنها جابجا شوید. مهم این است که یک مسیر را انتخاب کنید و از آن دست نکشید. یادگیری از طریق جمعآوری دستاوردهای کوچک حاصل میشود: یک آکورد که امروز بهتر از دیروز نواخته میشود، یک تغییر انگشت که شروع به انجام شدن بدون فکر کردن میکند.
نصیحت نهایی من: از این فرایند لذت ببرید. موسیقی مهمترین چیز است، نه سرعت. اگر مردد هستید، شروع کنید، زیرا نواختن یک ساز یک تجربه ارزشمند است که فراموش نخواهد شد.
منبع: دیوید گارسیا
3voor12 آلبوم Fat Dog را آلبوم هفته انتخاب کرده بود و بعد از خواندن نقد Seth de Wildt کنجکاو شدم. این دومین آلبوم گروه لندنی است: Cancel Me (I'm Tired).
این پنجنفره در دوران کرونا در جنوب لندن شکل گرفت، در واکنش به گروههایی که خودشان را بیش از حد جدی میگیرند. اجراهای زندهشان به شدت پرانرژی و آشفتهاند و پیش از انتشار موسیقی رسمی هم وجههای کالت داشتند. نقدنویس، دبیوی ۲۰۲۴ آنها با نام WOOF. را بیمصالحه و پرشدت توصیف میکند.
در آلبوم تازه شدت حفظ شده، اما لحظههای آرامتری هم دارد. عنوان آلبوم خستگی تورهای بیپایان را با فرهنگ لغو کردن ترکیب میکند: وقتی کسی را لغو کنند، دستکم میتواند مدتی استراحت کند. موسیقی نیوویو، دنس، پانک و ایندی را در هم میآمیزد.
نقد چند ترک را برجسته میکند. «Smile and Wave» مثل یک پانک محکم و بیشتر سرگرمکننده شروع میشود. ترک عنوان یک آهنگ سینتپاپ است که یادآور دهه نود است و برای رقصیدن مناسبتر است. «Shit love» به نقدنویس مقدمه بد دوبلهشدهٔ یک سریال آمریکایی نوجوانان را یادآوری میکند. «Heart of Darkness» یک ترک ایندی دلنشین با ملودی بهیادماندنی است که خواننده Joe Love در آن در پیشزمینه است، و ترک پایانی «Aliens» کوچک شروع میشود و هر لحظه بزرگتر میشود.
نقدنویس این آلبوم را «نژاد سطل زباله که به هر سو میرود» مینامد؛ متفاوت از آثار قبلی، اما با طنزی آشنا. این صفحهای است که دلم میخواهد پیش از قضاوت، بلند گوش کنم، و همین توصیف هم اشتیاقبرانگیز است.
منبع: 3voor12
پروندهای نسبتاً غیرعادی از کلاهبرداری در صنعت موسیقی به حکم رسید و به نظرم ارزش گفتن دارد. به گزارش VnExpress، مایکل اسمیت ۵۴ ساله، ساکن کارولینای شمالی در آمریکا، به ۱۸ ماه زندان، دو سال نظارت و جریمهای بیش از ۸ میلیون دلار محکوم شده است، بهدلیل فریب دادن پلتفرمهای موسیقی آنلاین برای تصاحب حقامتیاز.
جیمی مکدونالد، دادستان دفتر دادستانی ناحیه جنوبی نیویورک، گفت که اسمیت از هوش مصنوعی برای ارتکاب این کلاهبرداری بهره برده است. افبیآی در سپتامبر ۲۰۲۵ او را بازداشت کرد و او در مارس امسال به گناه خود اعتراف کرد. این ماجرا از ۲۰۱۷ تا ۲۰۲۴ در سه مرحله پیش رفت: ساختن هزاران حساب ربات در Spotify، YouTube Music، Apple Music و Amazon Music؛ پخش مداوم آهنگهای تولیدشده با هوش مصنوعی از طریق این حسابها، در حالی که آنها را آثار خود معرفی میکرد؛ و سپس دریافت حقامتیاز بر پایه شمارش شنیدنهای ساختگی.
یک عدد توجهم را جلب کرد. به گفتهی Tom's Hardware، در آوریل ۲۰۲۳ حسابهای ربات اسمیت از طریق طرحهای خانوادگی ۸۰٫۹ میلیون بار موسیقی هوش مصنوعی را پخش کردند، در حالی که کل کاتالوگ تیلور سوئیفت در همان دوره روی YouTube Music با طرحهای خانوادگی فقط به ۹٫۳ میلیون پخش رسید. برای اینکه شناسایی نشود، پخشها را میان هزاران آهنگ پخش میکرد تا هیچکدام عدد غیرعادی نشان ندهد، و در مقطعی همزمان تا ۱۰ هزار حساب ربات را اداره میکرد.
مقاله همچنین نظری در X را نقل میکند که میگوید اسمیت با هوش مصنوعی هم موسیقی و هم مخاطب ساخت و از آهنگهایی که در واقع کسی به آنها گوش نمیداد میلیونها دلار درآمد. به نظر من این داستان یادآور این است که هنرمندان و صنعت موسیقی هرچه بیشتر باید شنوندگان واقعی را از جعلی تشخیص دهند.
منبع: VnExpress
Afisha Daily دربارهٔ آلبوم تازهٔ Shortparis با نام «ایلیاد» نوشته بود، اما متن نویسندهای که در دفتر سردبیری خودش را بزرگترین طرفدار گروه معرفی میکند، بیشتر شبیه نامهٔ شخصی بود. میخواهم نکات اصلیاش را منتقل کنم.
این آلبوم با نیکولای کومیاگین ضبط شده که در ۲۰ فوریهٔ ۲۰۲۶ درگذشت. نویسنده توصیه میکند بدون خواندن بیانیهٔ مطبوعاتی و بدون نگاه کردن به جلد، به صفحه گوش داده شود. او یادآوری میکند که کلیپها و اجراهای Shortparis زمانی گویی رویدادهای آینده را پیشبینی میکردند و عنوان آلبوم را به علاقهٔ تازه به هومر ربط میدهد. به نظر او، متن ترک اصلی و آهنگ «وداع» هم در همین الگو جا میگیرند. «وداع» تنها ترکی است که فقط به نام کومیاگین و بدون گروه ثبت شده است.
بیانیهٔ مطبوعاتی از چرنیشفسکی دربارهٔ «آهنگی کوچک، جسور و پرشور» نقل میکند: کومیاگین در کنسرتها این بخش را بلند میخواند تا حضار آرام شوند. صدای آلبوم بسیار متنوع است: ریفهای گیتار خشن، آهنگهای شیک به زبان فرانسوی و صدایی درخشان که نزدیک به اپرای راک یا موزیکال است و در آن موضوعات غمانگیز و ترسناک حماسی میشوند. کُرِ گاسپل و سازهای بادی هم در آن شنیده میشوند.
نویسنده به یاد میآورد که در ترحیم کومیاگین در Afisha، این جمله از او نقل شده بود: آلبوم بعدی یک اثر برجسته خواهد بود. نکتهٔ مهم این است که «ایلیاد» یک انتشار از پیش برنامهریزیشده بود، نه گردآوری پس از مرگ، و برای نویسنده این پاسخی معنادار به این پرسش است که آیا خواندن اصلاً ارزشی دارد.
من کل آلبوم را نشنیدهام، پس دربارهٔ صدایش داوری نمیکنم. اما شیوهٔ حرف زدن مردم دربارهٔ آن باعث میشود این صفحه را دستکم به خاطر «وداع» به فهرست شنیدنیهایم اضافه کنم.
منبع: Afisha Daily
امروز بیست سال از درگذشت مارک گرشوتا میگذرد و Interia Muzyka داستان او را دوباره مرور کرده است. میخواهم آن متن را خلاصه کنم، چون هنرمند را از جنبهای کمتر شناختهشده نشان میدهد.
گرشوتا در ۹ اکتبر ۲۰۰۶ در کراکوف و در ۶۰ سالگی بر اثر نارسایی قلبی درگذشت. او را در «خیابان شایستگان» گورستان راکوویتسکی به خاک سپردند. موسیقیاش شعر را با ترانه، جاز، راک و سازهای کلاسیک ترکیب میکرد. از معروفترین ترانههایش میتوان به «Dni, których nie znamy»، «Niepewność»، «Będziesz moją panią» و «Wiosna, ach to ty» اشاره کرد.
برای تحصیل معماری از زاموشچ به کراکوف رفت. در سال ۱۹۶۶ همراه با یان کانتی پاوروشکیویچ کاباره دانشجویان معماری به نام «آنوا» را بنیان گذاشت که بعدها گروه او شد. نخستین آلبوم آنها در سال ۱۹۷۰ با نام «Marek Grechuta & Anawa» شامل «Nie dokazuj»، «Niepewność» و «Będziesz moją panią» بود. او با گروه WIEM («W Innej Epoce Muzycznej») در آلبومهای «Droga za widnokres» و «Magia obłoków» به جاز پرداخت.
بیشترین توجه به بیماری او معطوف شده است. گرشوتا از اختلال دوقطبی رنج میبرد و دورههای دشوار بر کار و اجراهایش اثر میگذاشت. گاهی کنسرتها را قطع یا لغو میکرد و متن ترانهها را فراموش میکرد. برخی الکل را مقصر میدانستند، اما نزدیکانش این را رد میکردند. در کتاب مارتا شتوکفیش با نام «Chwile, których nie znamy»، مگدا اومر توصیف میکند که کار کردن با او در دورههای بد چقدر سخت بود و تنها کسی که اضطرابهایش را تحمل میکرد، همسرش دانوتا بود که در سال ۱۹۷۰ با او ازدواج کرد. کورا فشار تورها و حساسیت او نسبت به انتقاد را به یاد میآورد.
در سال ۲۰۰۶، اندکی پیش از مرگش، جایزه بزرگ دستاورد عمر را در جشنواره اوپله دریافت کرد. برای من این داستان نحوه گوش دادن به ترانههایش را تغییر میدهد: زیر آرامش او، چیزهای بسیار بیشتری بود.
منبع: Interia Muzyka
موزیک ویدیوی آهنگ تازهی RADWIMPS با نام「夕星-ゆうづつ-」منتشر شده است. به گزارش BARKS، این آهنگ تم اصلی فیلم 『汝、星のごとく』 است و موزیک ویدیو همزمان با اکران فیلم منتشر شد. خود آهنگ نیز از نیمهشب دوم اکتبر به صورت دیجیتال عرضه شد.
کارگردانی موزیک ویدیو را میچیهیتو فوجی بر عهده داشته که کارگردان فیلم هم هست. فیلمبرداری در ایمابری، استان ایهمه، محل وقوع داستان فیلم، و در خلیجی انجام شده که دو شخصیت اصلی، کای آونو و آکاتسوکی اینوئه، در آن با هم وقت میگذرانند. این ویدیو صحنههای اجرای گروه را با صحنههایی از فیلم ترکیب کرده است. صحنههای اجرا در روز جشنواره آتشبازی اونماکو در ایمابری، در آگوست ۲۰۲۶ فیلمبرداری شد و گفته میشود گروه در برابر آتشبازی واقعی نواخته است.
اثر اصلی رمان 『汝、星のごとく』 نوشتهی یو ناگیرا است. در فیلم ریوسی یوکوهاما و سوزو هیروسه نقشهای اصلی را بازی میکنند، فیلمنامه از ناوکو آداچی و موسیقی از کو اومامه است. داستان عشق و سرنوشت دو نفر را طی پانزده سال در جزایر دریای داخلی ستو روایت میکند. یوجیرو نودا گفت: «هر کس میتواند خوشبختی خود را خودش تعیین کند» و افزود که این اثر به او امید داده است.
آنچه کنجکاویبرانگیز است، اولین اجرای تلویزیونی گروه است. RADWIMPS روز جمعه ۱۶ اکتبر، از ساعت ۲۱:۰۰ تا ۲۱:۵۴ در برنامهی «Music Station» شبکه TV Asahi حضور دارد و قرار است「夕星-ゆうづつ-」را برای نخستین بار در تلویزیون اجرا کند.
من شخصاً مشتاقم ببینم اجرای گروه زیر آتشبازی واقعی و آهنگی که اینقدر به پایان فیلم نزدیک است، چه حسی منتقل میکند. فعلاً موزیک ویدیو را تماشا میکنم و منتظر روز Music Station میمانم.
منبع: BARKS
نقلقولی از تام یورک دستبهدست میشود که برای من بهطرز عجیبی آرامشبخش بود: حتی آدمهای پشت یک اثر کلاسیک هم ممکن است از آن خسته شوند. به گفته NME، یورک در گفتوگوی طولانیای با هری استایلز برای رولینگ استون گفته که پیش از انتشار آلبوم OK Computer رادیوهد در سال ۱۹۹۷، از آن خسته شده بود.
دلیلش ساده است. گروه آهنگها را پیش از انتشار آلبوم آنقدر زده بود که او احساس کرد باید به جلو برود. وقتی مدیر به آنها گفت برای تبلیغ آلبوم باید دو سال تور بروند، یورک میگوید التماس کرد که مجبورشان نکنند. این تور از مه ۱۹۹۷ تا آوریل ۱۹۹۸ ادامه داشت و بیش از صد اجرا داشت. «دو سال بعد هنوز داشتیم میرفتیم»، گفت و وضعیت را واقعاً آشفته توصیف کرد.
همچنین کنسرتی در نوامبر ۱۹۹۷ در بیرمنگام را به یاد آورد که وسط ساندچک از آنجا بیرون رفت، محافظانش را گم کرد و در یک قطار پنهان شد؛ او این را نزدیکترین لحظهاش به تلاش برای فرار میداند. NME یادآوری میکند که نوازنده باس، کالین گرینوود، در سال ۲۰۰۳ آن تور را بدترین دوره گروه نامیده بود، تا حدی به خاطر فشاری که بر یورک آورد.
یک رشته تازهتر هم هست. رادیوهد در سپتامبر ۲۰۲۵ بازگشت زنده خود را اعلام کرد، نخستین اجراهایشان در بیش از هفت سال، و در نوامبر و دسامبر همان سال بیست اجرا در سالنهای بزرگ مادرید، بولونیا، لندن، کپنهاگ و برلین برگزار کرد. یورک به استایلز گفت که تور بازگشت اعتمادبهنفسش را بهشدت لطمه زد و بهبودی از آن ماهها طول کشید. اوایل امسال استایلز جایزه Ivor Novello Fellowship را به او داد و یورک در آن مراسم برای نخستین بار آهنگ تازهای به نام «Space Walk» را اجرا کرد.
برای زمینه: OK Computer در بریتانیا گواهی پنجبار پلاتین دارد و بیش از ۴٫۵ میلیون نسخه فروخته، و «Paranoid Android» و «No Surprises» از معروفترین تکآهنگهایش هستند. برداشت من این است که یک آلبوم میتواند برای شنونده شاهکار باشد و برای سازندگانش رنج، و هر دو میتوانند همزمان درست باشند.
منبع: NME
در Infobae ستونی شخصی از گیرمو ای. پینتوس خواندم که پس از شنیدن خبر درگذشت خواننده و ترانهسرای ایتالیاییتبار آرژانتینی، پیهرو نوشته بود. به نظرم شیوهی زیبایی برای خداحافظی با یک هنرمند بود: گفتن از اینکه موسیقی او در یک خانهی معمولی چه معنایی داشت.
پینتوس کودکیاش را در حاشیهی اولاواریا در اواسط دههی ۱۹۷۰ و آغاز دههی ۱۹۸۰ به یاد میآورد، زمانی که رادیو و گرامافون تمام روز روشن بودند و دروازهی او به موسیقی تازه بودند. او از ریکاردو سولِه و گروه Vox Dei میگوید و از آلبوم «Cuero caliente» که خانوادهاش برای برادرش از لا پلاتا آورده بود. پدرش، ویکتور پینتوس، یکشنبهها برنامهی ورزشی رادیوی محلی LU 32 را اجرا میکرد و هر روز پدر، برنامه را با «Mi viejo» آغاز میکرد و متنی را که برای پدر خودش نوشته بود میخواند.
به گفتهی نویسنده، آن آهنگ محبت میان دو مرد کمحرف را بیان میکند که هرگز یاد نگرفتند به هم نزدیک شوند یا احساس خود را بگویند. او همچنین از دوگانهی پیهرو با روزنامهنگار و نویسندهی ژوزه چرکاسکی یاد میکند که با نگاهی اجتماعی و شخصیتهای روزمره ترانه مینوشت، در حالی که پیهرو موسیقی و اجرا را بر عهده داشت. از این همکاری «Mi viejo»، «Pedro Nadie»، «Juan Boliche»، «Para el pueblo lo que es del pueblo» و «Un hombre común» بیرون آمد.
ستون همچنین نقل میکند که روبن بلیدز، هنگام تحصیل حقوق در پاناما گفته بود پیهرو نخستین هنرمندی بود که دیده بود بالاد را به قالبی شهری با داستانی اجتماعی آورده، و سالها بعد بلیدز «Pablo Pueblo» را ساخت. دربارهٔ «Juan Boliche»، پینتوس میگوید که میخانه تنها جایی است که این شخصیت به لحاظ اجتماعی وجود دارد، و اینکه نام خاص او با نام آن مکان درهم آمیخته و او را بخشی از منظره کرده است. او همچنین یاد میکند که مرسدس سوسا در فوریه ۱۹۸۲ در تئاتر اپرا «Soy pan, soy paz, soy más» را خواند، در حالی که هنوز دیکتاتوری حاکم بود، و این را کاری برای درمان جمعی میداند.
ستون با «Buen viaje, tano» به پایان میرسد. آنچه برای من میماند این اندیشه است که یک ترانهی کوتاه میتواند دههها محبت را در خود نگه دارد.
منبع: Infobae
خوشحالم که کلائودیو باليونی به اجرای زنده بازمیگردد. او در گفتوگویی که خبرگزاری ANSA منتشر کرده، توضیح داده که وقتی چند ماه پیش بیمار شد، ترسیده بود که دیگر هرگز پا روی صحنه نگذارد. او بازگشتش را یک آغاز دوباره میداند و میگوید صحنه جایی است که بهتر از هر جا میتواند خودش را پنهان کند.
به دلیل این توقف اجباری، تور بزرگ او با عنوان «La Vita è adesso» به تابستان ۲۰۲۷ موکول شده است. اما پیش از آن، «Che notte è questa!» برگزار میشود؛ هفت کنسرت در Piazza di Siena در Villa Borghese رم: در ۲۴، ۲۵، ۲۷ و ۲۸ اکتبر، از ۳۰ تا ۳۱ اکتبر، و ۱ نوامبر.
مکان تصادفی نیست. در ۲۴ اکتبر ۱۹۸۲ باليونی همینجا، در Piazza di Siena، با «Alé-oò» اجرا کرده بود؛ یکی از نخستین کنسرتهای بزرگ فضای باز در ایتالیا، با حضور حدود ۲۵۰ هزار نفر. او آن شب را نقطه عطفی میداند، بهحدی که چند روز بعد موهایش را کوتاه کرد تا دورهای را به پایان برساند. چهل و چهار سال بعد به همانجا بازمیگردد.
خداحافظی او برای ۲۳ اکتبر ۲۰۲۷ در Fori Imperiali تعیین شده، در پایان تور حدود ۵۰ کنسرت در سراسر ایتالیا. باليونی روشن میکند که شاید این آخرین اجرای زنده او نباشد، اما آخرین از این نوع خواهد بود و نمیخواهد شبی صرفاً جشن باشد. او همچنین از همه جاهایی که در رم اجرا کرده یاد میکند: از استادیومها تا Foro Italico، از سالن بزرگ دانشگاهش تا واتیکان، از کلوسئوم تا زندانها و کاخ کوئیرینال. تنها جاهایی که نخوانده، به گفته او، حیاطها هستند. او در ۷۵ سالگی آرزو دارد روزی در Centocelle، محله قدیمیاش، بخواند.
صداقت این حرفها را دوست دارم. در کاپیتول، جایی که شهردار گوالتیری از او استقبال کرد، حتی جایی برای طنز هم بود: وقتی درباره بازگشت به هدایت جشنواره سانرمو پرسیده شد، باليونی شوخی کرد که بهتر است یک روز شهردار باشد.
منبع: ANSA
گروه کرهای BIGBANG با بازگشت به تایوان پس از یازده سال، در محافل موسیقی سر زبانها افتاده است. به گزارش خبرگزاری مرکزی (Central News Agency)، این گروه از نهم اکتبر سه شب پیاپی کنسرت «XX : COSMOS» را در تایپه دوم برگزار میکند و تنها در شب نخست حدود ۴۰ هزار طرفدار حضور داشتند. آخرین سفر آنها به تایوان در سال ۲۰۱۵ با کنسرت «MADE» در تایپه آرنا بود.
این گروه در حال حاضر به صورت سهنفره با TOP، G-Dragon (GD، کوون جییونگ) و Daesung فعالیت میکند، اما این بار همه اعضا با هم روی صحنه رفتند. جی چو، ستارهی مندوپاپ، سبدی از گل برای تبریک فرستاد. نمایش نخست با «FANTASTIC BABY»، آهنگ شاخص آنها با ۶۷۰ میلیون بازدید در یوتیوب آغاز شد و سپس «HANDS UP»، «TONIGHT»، «BLUE» و «LOSER» اجرا شدند. در اجرای «TONIGHT»، GD صحنهی معروف شکستن گیتار را بازسازی کرد و سالن به هیجان آمد.
هر سه عضو برای ارتباط با طرفداران تایوانی هم تلاش کردند. GD به زبان چینی سلام کرد و خود را «برادر اژدها» معرفی کرد، Daesung هم به چینی خود را معرفی کرد و گفت دلتنگ طرفداران شده، و TOP عشقش را به زبان تایوانی فریاد زد. TOP همچنین گفت که تایپه نخستین توقف آسیایی این تور است، شب قبل وارد شده و نودل گوشت گاو و کیک آناناس خورده، و از گرمی و شور طرفداران تعریف کرد.
هر عضو یک اجرای انفرادی هم داشت. هنگام پایین آمدن از صحنه، TOP لغزید و دو پله پایین افتاد، اما سریع دستگیره را گرفت و زمین نخورد. بعد به میان جمعیت رفت، دست طرفداران را گرفت و با آنها خواند و همه را شگفتزده و خوشحال کرد.
با وجود یازده سال غیبت، فکر میکنم اینکه ۴۰ هزار نفر با هم خواندند فقط به خاطر آهنگهای قدیمی نبود، بلکه صداقت این اعضا که خواستند به زبان مخاطبشان حرف بزنند هم در آن نقش داشت. دو شب دیگر مانده است، پس اگر قصد رفتن دارید، ارزش دارد که جزئیات را بررسی کنید.
منبع: Central News Agency
مدتی بود منتظر نخستین آلبوم یولاندا بودم و «Quebranto» درست در 8 اکتبر منتشر شد. سیزده قطعه که هماکنون در پلتفرمهای دیجیتال در دسترس است، با تکآهنگهایی مثل «Olha P’ra Ela»، «Responso» و «Noite Inteira».
آنچه در این آلبوم برایم جالب است، بازگشت به ریشههای مرکز پرتغال است، بیآنکه به شیئی موزهای تبدیل شود. واژهٔ «quebranto» (چشمزخم، یعنی حالتی که آدم پس از چشم زدنِ کسی به آن دچار میشود) از روستایی میآید که او در آن بزرگ شده است. خودش میگوید آلبوم با کسی آغاز میشود که چشمزخم را از او برمیدارد و پس از دعا، آنچه زیرش پنهان بود آشکار میشود: زخمهای روحی، ترسها، تصمیمها، دلشکستگیها.
از نظر موسیقایی، ویولا براگزا (viola braguesa) تقریباً در همهٔ قطعهها حضور دارد و با کاواکینیو، سازهای زهی، آکاردئون، سینتیسایزر و برنامهنویسیهای الکترونیک همراه میشود. آلبوم با صدای مادربزرگ لنا (Avó Lena) روی گیتار و براگزا آغاز میشود. تهیهکنندگی بر عهدهٔ Luar است و یولاندا تهیهکنندهٔ همکار است. در میان ترانهسرایان نامهایی مانند Carolina Deslandes، Agir، LEFT.، Milhanas، Extrazen و xtinto به چشم میخورد.
اجرای زندهٔ رونمایی آلبوم برای 7 دسامبر در Coliseu dos Recreios برنامهریزی شده است، در قالب 360 درجه و با تماشاگرانی که دورتادور صحنه مینشینند. برای من این دقیقاً همان نوع آلبوم پرتغالی است که میخواهم این پاییز گوش بدهم: روستایی، مالیخولیایی و در عین حال امروزی.
منبع: Rádio Comercial